پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - روشنفكرى دينى و روشنفكران متجدد - فرد عبدالحسین

روشنفكرى دينى و روشنفكران متجدد
فرد عبدالحسین

منظور از روشنفكرى دينى متجدد در اين پژوهش، آن دسته روشنفكران دينى‌اند كه آموزه‌هاى دينى را پذيرفته‌اند و تحت تأثير مدرنيته قرار گرفته‌اند. اكثر آنان حالتى گزينشى با مبانى فكرى - فلسفى غرب يا روش‌شناسى آنان دارند و در قالبى تركيبى خواسته‌اند آن را در جامعه ايران به اجرا در آورند.
اين روشنفكران به چهار گروه تقسيم مى‌شوند:
١. طرفداران فلسفه تحليلى اروپايى .
٢. ملى - مذهبى‌ها.
٣. تكنوكرات‌ها.
٤. نوگرايان انتقادى .
شايان يادآورى است كه روشنفكرى دينى معاصر با روشنفكرى دينى جديد، تفاوت‌ها و تمايزهاى خاصى دارد. از نظر ويژگى‌هاى تيپ لوژى (روحى - روانى) نيز روشنفكران دينى معاصر (مانند ال احمد و شريعتى) با روشنفكران دينى جديد (مانند سروش، ملكيان) نقاط افتراق و اشتراك خاصى دارند.
در اين تحقيق، به دليل اهميت روشنفكران دينى جديد پس از انقلاب اسلامى، به تفاوت‌هاى استقرايى ميان روشنفكران دينى معاصر و روشنفكران دينى جديد مى‌پردازيم.
١. روشنفكرى دينى معاصر، اعتقادى و ايدئولوژيك مدار، و مسئله‌اش »چه بايد كرد« بود؛ در حاليكه روشنفكر دينى جديد، ايدئولوژيك بستر است و مسئله‌اش تغييرات الگوهاى فرهنگى است .
٢. روشنفكرى دينى معاصر، جوهر گرا، دو انگار، وحدت گرا، عام گرا و فراگير خواه بود؛ اما روشنفكر دينى جديد، تمام واژگان ياد شده را به چالش و نقد فرا خوانده است.
٣. روشنفكرى دينى معاصر، داشتن تعهد و رسالت دينى را با اهميت تلقى مى‌كرد؛ در حالى كه روشنفكرى دينى جديد، گفت و گرايانه و دگرگويانه است.
٤. روشنفكرى دينى معاصر بر حوزه عقلانيت و عدالت تأييد مى‌كرد؛ اما روشنفكر دينى جديد، گرايش عقلانيت و عدالت بدون آزادى را بى مبنا مى‌داند و خواهان دموكراسى مردم پسند است.
٥. روشنفكرى دينى معاصر، دغدغه‌هاى عمل گرايانه در حوزه سياست و اجتماع داشت؛ ولى روشنفكرى دينى جديد در پى باز سازى حوزه معرفت‌شناسى دينى است.

١. روشنفكران دينى، طرفدار فلسفه تحليلى اروپايى
برخى رهبران دينى گروه، مبانى فكرى خود را با نقد مكتب ماركسيسم، تحت عنوان دگماتيسم نقابدار و ايدئولوژى شيطانى شروع كردند؛ اما پس از جنگ تحميلى و در اواخر دهه ٦٠، به صورت ناگهانى چرخشى فرهنگى از خود نشان دادند و به انديشه‌هاى ليبراليسم، به خصوص در حوزه آزادى و كثرت گرايى فرهنگى گرايش نشان دادند. آنان تلاش كردند كه با نگاه گزينشى براساس سنت فكرى هيوم و كانت، مسئله »هست«، »بايد«، »اخلاق« و »علم« را از همديگر جدا كنند و تمام همت خود را بر اين گذاشتند يا خطاى به تعبير خودشان سهمگين استفتاج »بايد« از »همت«، و اعتبار از حقيقت يا اخلاق از علم را نشان دهند. ديدگاه‌هاى اين گروه را در ماهنامه كيهان فرهنگى و پس از مدتى در ماهنامه كيان مى‌توان تعقيب كرد؛ به علاوه سخنرانى‌هاى فراوانى در دانشگاه‌هاى كشور انجام شد و به اين شكل، انديشه و افكار خود را در جامعه ترويج دادند. آنان معتقدند كه غرب، هويت يكسان و واحدى ندارد و كل غرب وحدتى اعتبارى دارد؛ نه حقيقى و امور اعتبارى نه از سنخ وجودند و نه از سنخ ماهيت، بلكه غرب براى آنان يك كل است نه يك كلى و اركان اصلى تشكيل دهنده مدرنيته، شامل عقلانيت، روش علمى، ترقى پيشرفت و سرانجام اهتمام آنان به ايجادنوعى گرايش سكولار در مذهب از طريق به كارگيرى آگاهانه رويكرد پساپوزيتيويستى و تاكيد بر كثرات گرايى فرهنگى و دموكراسى ليبرالى، آنان را در زمره نوگرايان جديد قرارداده است. آنان معتقدند كه علم مدرن فرزند مدرنيته و تمدن مدرن غرب است؛ اما اين فرزند، با ديگر فرزندان مدرنيته تفاوت اساسى دارد. اين فرزند بلافاصله، پس از تولد، دامن مادر خود را رها مى‌كند، و عيسى‌وار سايه رسالتش را بر سر همه اقوام خودى و بيگانه مى‌افكند... علم جديد جهان شمول، بى وطن و حصار شكن است كه با همه مى‌سازد و در حبس هيچ كس نمى‌ماند.
آنان درباره عقل و آزادى به دو تصوير از عقل اشاره مى‌كنند؛ تصوير نخست عقل را به منزله مقصد و مخزن حقايق مى‌نماياند، و تصوير دوم عقل را پوينده، حقيقت جو و در عين حال لغزش كار نشان مى‌دهد. از نگاه آنان عقل به عنوان يك روش اصالت مى‌يابد و در كنار مفهوم عقلانيت ترقى و تكامل دانش و معرفت را به عنوان ركنى ديگر از مدرنيته ارج مى‌نهند. افراد اين گروه، نگاه معرفت شناسانه به متن دين مى‌افكنند و مدعى مى‌شوند كه فهم از دين او به تكامل است، چرا كه معرفت دينى مثل هر معرفت ديگر، محصول كاوش و تأمل بشر است و همواره آميخته‌اى است از ظن‌ها، يقين‌ها و حتى باطل‌ها كه تحول و تكامل اين مجموعه است كه جاى انكار ندارد.
اين برداشت مى‌تواند، مبنايى را براى شكل بخشيدن به تصورى سكولار از مذهب فراهم آورد و از همين زاويه است كه آنان ايدئولوژى را عبارت از سامان يافتى اركانى شخصى و سليقه‌اى شده مى‌دانند و به آدميان مى‌آموزاند كه ارزش‌ها و آرمان هايى را كه جزم انديشانه است انتخاب كنند.
به طور كلى آنان با هر شكل از ايدئولوژى اسلامى مخالفت مى‌كنند و آن را مانع اصلى رشد دانش دينى مى‌دانند. رويكرد كانتى - پوپرى برخى از آنان به دين، در مرحله نخست، دين را به عنوان ماهيتى ابطال‌ناپذير و موضوعى مربوط به ايمان كه از بين الاذهانى بودن و عقلانيت عام فاصله دارد، در قلمرو متافيزيك جاى مى‌دهند؛ اما در مرحله دوم، جدايى ميان حقيقت دينى و فهم انسانى از دين ايجاد مى‌كنند؛ در حالى كه گوهر وحيانى و حقيقت دينى مورد پذيرش آنان قرار مى‌گيرد؛ ولى فهم انسانى از دين را تفسير مفسران مختلف از كلام قدسى مى‌دانند و در خصوص فهم از شريعت معتقدند، آنكه عوض مى‌شود، فهم آدميان از شريعت است و آن كه ثابت مى‌ماند، خود شريعت است. بنابراين به طور خلاصه، انديشه اين گروه را مى‌توان در قالب‌هاى زير معرفى كرد:
١. تمايز بين فرهنگ اسلامى و اسلام.
٢. فلسفه تحيل زبانى كه غايت منطقى تجربه گرايى است. گرايش به اين نوع فلسفه، جايى براى فلسفه‌هاى سنتى باقى نمى‌گذارد.
٣. اتكا به نظريه قبض و بسط كه شش ركن است (تمايز دين از معرفت دينى، عدم دسترسى انسان به دين حقيقى، دين الهى ثابت و مطلق است، معرفت دينى بشر نامقدس، مبتنى و مشروط است، هم معارف بشرى در يكديگر تأثير مى‌گذارند و سرانجام ركن ششم دگرگونى معارف بشرى استكمالى است). در ضمن خاستگاه اين نوع انديشه‌ها عبارت است از: هرمنوتيك متون دينى، جامعه‌شناسى و مكتب معرفت شناختى پوپر.
البته هر يك از شش ركن نظريه اين گروه، موردنقد و بررسى قرار گرفته است و پاسخ اكثر نقادان اين بوده كه دلايلى كه در اين نظريه وجود دارد، كافى و وافى به مقصود نيست و تنها يك ادعا تلقى مى‌شود.


رويكردهاى اجتماعى - سياسى اين گروه
در قلمرو نظريه اجتماعى نيز بر كثرت گرايى، به عنوان بنياد ليبراليسم تكيه مى‌كنند، و به يك معنا كثرت گرايى معرفت شناختى را معناى كثرت گرايى اجتماعى قرار مى‌دهند. آنان در دفاع از عقلانيت، مسئله عدالت را مطرح مى‌كنند و اين انگاره را كه عدالت و آزادى، دو مقوله متنافر هستند، حقيقى نمى‌دانند، زيرا معتقدند كه اگر عدالت مبناى تحقق همه حقوق انسانى است، آزادى نيز يكى از اين حقوق است، و در واقع آزادى يكى از اجزاى عدالت است. از نظر آنان عدالت، معناى انسانى وسيعى است و نمى‌توان آن را به احكام دينى محدود كرد.

ديدگاه‌هاى سياسى اين گروه
اكثر بدل‌هاى حكومتى آنان بر دموكراسى ليبرال استوار است. آنان ليبراليسم و دموكراسى را به عنوان جزئى از بحث كثرت گرايى خود مى‌آورند كه با نقد ايدئولوژى تقويت مى‌شود.
حكومت دينى از نظر آنان، در صورتى مقبول است كه در يك جامعه دينى، آرا و افكار عمومى را بازتاب دهد و دنياى مردم ديندار را آباد كند. از نظر اين گروه، حكومت دينى در اصل و ماهيت، حكومت بشرى است؛ نه كمتر و نه بيشتر و از اين حيث بايدمانند حكومت‌هاى ديگر باشد. در واقع دينى كه هم در حوزه‌هاى ثابت و متغير ايده و نظريه
دارد، مورد توجه قرار نگرفته است؛ غافل از اينكه قانون شريعت تنها براى انسان‌هاى روى زمين آمده است و غايت و فرجام دينى هم سعادت اخروى و سعادت دنيوى است؛ آن هم براساس محور توحيد در ساحت خرد و انديشه ورزى. پس چگونه ماهيت بشرى حكومت مى‌تواندانسان را به مقصد برساند. به هر حال آنان معتقدندكه از طريق عقلانيت جمعى تنها مى‌توان يك حكومت دينى را دموكراتيك تلقى كرد. بنابراين اين گروه به دنبال يك نظريه اجتماعى ليبرال و يك نظريه سياسى دموكراتيك هستند؛ حال آنكه نه با مبناى دينى همخوانى دارد و نه با فرهنگ بومى ايران سازگار است.

نقدهاى وارد بر انديشه و تفكر اين گروه به اين شرح است:
١. پذيرش دربست و تمام عيار مدرنيته، اعتقاد به گسست بين سنت و مدرن و دو انگارى در اين موضوع، و سد كردن امكان گفت و گو با انديشه‌هاى ديگر است. پذيرش تمام عيار مدرنيته، در واقع افتادن در وادى نظريه‌هاى نوسازى و به تعبيرى ديگر، شرق‌شناسى است. در اين حالت صفت را در مقابل مدرنيته قرار مى‌دهند و هر يك از مفاهيم مدرن يا سنت، از طريق انكار ديگرى تعريف مى‌شوند و وجود يكى به معناى نبود ديگرى تلقى مى‌شود. مدرنيته تمام عيار منطق خود را برتر و تنها هدف مى‌پندارد؛ از اين رو، در پى درك سنت نيست، بلكه در پى تقابل و حذف سنت بر مى‌آيد؛ حال آنكه جامعه ايران، حامل سنت‌هاى دير پا، به ويژه سنت‌هاى مذهبى است. حذف آنها تقريباً مشكل و غير ممكن است.
٢. در طرح مدرنيته تمام عيار به دليل بى مبنا شدن اخلاقيات، بحران اخلاقى جدى،گريبانگير نسل‌هاى جديد است و در واقع انسان‌ها بى هويت مى‌شوند، به ويژه اگر بپذيريم كه اخلاق مدرن، همانا تبعيت از قانون و احترام به قرارداد اجتماعى است. در جامعه‌اى كه هنوز اخلاق مدرن و قانون محورى، درونى و هضم نشده است، كنار گذاشتن سنت و منابع اخلاق آن، بحران در ارزش‌ها و فرو پاشى اخلاقى را به بار مى‌آورد؛ علاوه بر اينكه در مبناى دينى، اخلاق فى نفسه خود يك ارزش است.
٣. در قرائت ليبرال از مدرنيته، آزادى خواهى و تكيه بر فرد محورى آن قدر گسترش دارد كه ديگر جايى براى عدالت اجتماعى باقى نمى‌گذارد و آنان را در مسلك ليبرال‌ها قرار مى‌دهد.

٢. ملى - مذهبى‌ها
پس از پيروزى انقلاب اسلامى، دولت موقت مهندس بازرگان، عهده دار تشكيل نخستين دولت انقلابى شد كه پس از استعفاى دولت موقت، به علت اشغال سفارت امريكا، اين گروه اولين كنگره بعد از انقلاب را در تيرماه ١٣٥٩ تشكيل دادند و اساسنامه و مواضع جديد خود را اعلام كردند. اين تشكل از سال٥٩ تا ٦٩ كنگره‌هاى ساليانه خود را همواره برگزار مى‌كرد؛ اما از سال ٦٩ به بعد برگزارى آن متوقف شد.

حذف نهضت آزادى و نيروهاى ليبرال از صحنه سياسى انقلاب
پس از سال ٦٠، با توجه به بركنارى و عزل بنى صدر و فقدان سنخيت رويكردهاى آنان با فرهنگ اسلامى - انقلابى، فعاليت نهضت آزادى و جناح ليبرال در عرصه سياست، به صورت منفعل درآمد تا آنكه در سال‌هاى پس از جنگ و در اثر فضاى سياسى جديد، دوباره فعاليت سياسى و مطبوعاتى خود را با استراتژى جديد آغاز كردند و در انتخابات رياست جمهورى سال ٧٢ شركت كردند؛ ولى رد صلاحيت شدند، طيف مزبور در انتخابات مجلس پنجم بطور گسترده شركت كرد و صلاحيت و چند نفر منتسب به اين جناح مورد تائيد قرار گرفت كه خودشان تصميم گرفتند كنار بروند.
مهندس بازرگان تا هنگام فوت، دبير كل نهضت آزادى بود. پس از وى نيز ابراهيم يزدى جانشين او شد.

رويكرد سياسى - اجتماعى ملى - مذهبى‌ها
اين گروه به انقلاب تمام عيار در ايران معتقد نبود و در چار چوب قانون اساسى رژيم پهلوى، خواهان اصلاحات بودند. به اعتقاد اين گروه، شاه فقط بايد سلطنت كند؛ نه حكومت، و اين خبر با برگزارى انتخابات آزاد، تشكيل مجلس ملى و واگذارى كامل قدرت دولتى به دولت منتخب مجلس ممكن نيست. در نظر آنان براى تحقق حقوق ملت، انقلاب جايز نيست. آنان به تكامل تدريجى معتقد بودند كه در آن رفته رفته اصول دموكراسى اجرا شده و مشروطيت واقعى تضمين گردد؛ از اين رو مبارزه پارلمانى بهترين راه حل بود.
آنان با ايدئولوژيك كردن دين مخالف‌اند و دين را ابزار رشد و تعالى افراد و جامعه مى‌دانند. دين از نظر آنان امرى فردى و خصوصى است كه بايد بازتاب‌هاى اجتماعى داشته باشد؛ اما نبايد معرفت دينى را به طور رسمى و علنى در قالب تصميم‌هاى سياسى و اجتماعى بيان كرد، زيرا در اين صورت زوال دين و ترويج بى دينى در جامعه خواهد شد. در مورد
ولايت فقيه، آن را به عنوان يك اصل قانون اساسى مى‌پذيرند؛ اما در تئورى و نظر آن را رد مى‌كنند. آنان استدلال مى‌كنند كه لفظ التزام عملى در قانون اساسى مد نظر است؛ نه التزام نظرى و در برخى موارد، با ولايت فقيه مخالفت مى‌كنند و معتقدند كه نظريه ولايت مطلقه فقيه يكى از نظرات است و برخى علما به نيابت و ولايت غير مطلقه معتقدند كه همگى نشان تعدد نظرات در باب ولايت فقيه است.

رويكردهاى فرهنگى
آنان قانون اساسى را يگانه سند يا اعتبار و پايه استوار وحدت و حكومت مى‌دانند و قانون اساسى را به عنوان سمبل افتخار ملى تلقى مى‌كنند. آنان به پلوراليسم و كثرت فرهنگى و گسترش مطبوعات اعتقاد دارند و در اين موضوع به فرهنگ ليبرالى تأسى تام دارند. آنان به تهاجم فرهنگ غرب اعتقادى ندارند و آن را بيشتر تبادل و تعاملى فرهنگى تعبير مى‌كنند.

رويكردهاى اقتصادى
ملى - مذهب‌ها با ورود به بازار جهانى براساس منافع ملى موافق‌اند و به اقتصاد سرمايه دار و مولد متكى به صنعت و ليبراليزه كردن اقتصاد اعتقاد دارند، زيرا ليبراليزه كردن اقتصاد و حكومت به معناى دست از تمركز مطلق قدرت و اطلاعات كشيدن و تمركز دولت سالارى و توتاليتر است و اين امرى است كه به اعتقاد آنان در داخل جامعه دينى هم قابل طرح و بحث است. اين گروه خواستار كاهش نقش دولت در اقتصاد و تمركز زدايى، ايجاد دولتى مقتدر و كارا در جهت توسعه درون زا، حمايت از توسعه توليد ملى از طريق كاهش واردات و توسعه صادرات غير نفتى و تقويت و توسعه بخش تعاون در جهت رشد توليد ملى، نجات بودجه دولت از نفت و فرار از تك محصولى بودن و گريز از دلال بازى‌ها هستند.
در حوزه سياست خارجى نيز پس از پيروزى انقلاب اسلامى برچند اصل تاكيد مى‌ورزند:
١. رعايت اصل موازنه منفى يا عدمى (يعنى اينكه در مخاصمات بين المللى شركت نكرده، به كشورى هم امتياز ندهيم؛ ايجاد ارتباط خاص با جهان اسلام و كمك به جنبش‌هاى انقلابى دنيا بدون دخالت در امور داخلى اين كشورها).
٢. رجحان يافتن منافع ملى بر منافع آرمانى.
٣. اتخاذ تصميم‌ها براساس مصلحت و واقعيت .
٤. اصل تنش‌زدايى و تلاش براى خروج از انزواى سياسى ايران .
٥. احترام و التزام عملى به مقررات بين المللى شناخته شد.
٦. نفى صدور انقلاب و تنها تبليغ اسلام و انقلاب.
نقد مختصر اين گروه را در موارد زير خلاصه كرد:
١. اتخاذ برخى مبانى انديشه‌ها از اصول ليبراليسم ،تقدم انديشه ناسيوناليستى بر انديشه اسلامى - ايرانى، محافظه كار و غير انقلابى در اكثر امور سياسى و اجتماعى، طرفدار اقتصاد ليبرالى و سرمايه‌دارى صنعتى، غفلت از حمايت مستضعفين در ايران و جهان اسلام.

٣. روشنفكران دينى تكنوكرات
اين گروه از روشنفكران دينى با تشكيل دولت آقاى هاشمى رفسنجانى وارد عرصه سياسى كشور شدند. اين طيف را بايد تلفيقى از افراد ميانه رو و واقع بين در جريان »راست سنتى« و »چپ سنتى« دانست.
اين گروه كه تا آستانه انتخابات مجلس پنجم، هويت مستقل و رسمى نداشت، در عرصه انتخابات مجلس پنجم با شعار »عزت اسلامى، تداوم سازندگى و آبادانى ايران« وارد عرصه سياسى كشور گرديد.
اين شكل در آغاز ١٦ عضو داشت. ده تن از وزراى دولت هاشمى، چهار تن از معاونين (محمد هاشمى، هاشمى طبا، حسين مرعشى و مهاجرانى) و رئيس بانك مركزى (نور بخش) و شهردار تهران (كرباسچى) با توجه به اختلاف اين گروه با نمايندگان مجلس چهارم، سرانجام در سال ٧٤ نامه يكصد و هفت نفر از جمله كارگزاران و نويسندگان در حمايت از سروش اين طيف را به قدم گذاردن در عرصه‌هاى عينى و عملى‌تر سياست علاقه‌مند كرد.

ديدگاههاى سياسى - اجتماعى
اين روشنفكران در عرصه فرهنگ چندان به سنت‌ها پايبند نيستند و دل در گرو مدرنيسم دادند. اين گروه، به شدت از توسعه، به ويژه توسعه اقتصادى طرفدارى كرده، آن را پيش شرط ساير امور مى‌دانند.
گر چه معتقدند كه فضاى باز اقتصادى به فضاى باز فرهنگى و سياسى نياز دارد. آزادى را تا اندازه‌اى مى‌خواهند كه به توسعه لطمه نزند. در حوزه فرهنگ بيشتر به تبادل و تعامل فرهنگى مى‌انديشند تا مفهوم تهاجم. به طور كلى مؤلفه‌هاى اصلى استراتژى فرهنگى گروه تكنوكرات‌ها را مى‌توان چنين برشمرد:
١. استقبال از مدرنيسم.
٢. عدم حساسيت نسبت به كمرنگ شدن سنت‌ها و مظاهر اجتماعى و دينى.
٣. كاهش تدريجى نقش دينى در جامعه و عرفى كردن امور دين.
٤. ايجاد فرهنگ ليبراليستى با مناسبات مبتنى بر تساهل، تسامح و آزادى.
اين گروه به روش‌هاى بوروكراتيك و فن سالارانه و تخصص پس از روشهاى سياسى اعتقاد دارند؛ گر چه معتقدند كه فضاى باز اقتصادى و سياسى شكوفايى مى‌آورد؛ اما در عرصه عمل، اهميت را به فن و اقتصاد مى‌دهد. از نظر آنان تكنوكراسى به خودى خود ضد ارزش نيست، بلكه واقعيت آن تنها به مفهوم اولويت گذارى فنى بر دينى است؛ نه چه ديگر.
در حوزه اقتصاد به نوعى سرمايه‌دارى صنعتى و توليدى معتقدند. از سرمايه‌گذارى خارجى و استقراضى مالى دفاع مى‌كنند و از خصوصى سازى و كوچك سازى دولت استقبال مى‌كنند. اين گروه با تأسيس مناطق آزاد تجارى و فروشگاه‌هاى زنجيره‌اى و در نهايت كميته تنظيم بازار و قيمت گذارى، ضربات مهلكى را به جناح بازار وارد آورد. تز اصلى آنان در حوزه اقتصاد داخلى دين است كه ماليات بده، خدمات بگير.

نقد اين جريان روشنكرى دينى را مى‌توان در موارد زيرخلاصه كرد:
فقدان مبناى فكرى و فلسفى و تفسير دگرگونى در مواضع اجتماعى سياسى در ديدگاه‌شان رشد فزاينده‌اى دارد. پايگاه طبقاتى و اجتماعى شكننده‌اى دارند و فاقد طرحى كلان براى ترويج فرهنگ دينى، رفتارها و سياست‌هاى محافظه كارانه و بعضاً منفعت طلبانه و قائل به گسست سنت و مدرنيته هستند وبه طور ناخود آگاه به حوزه اقتصادى مدرنيته گرايش دارند.

٤. نوگرايان انتقادى
اين گروه پس از پايان جنگ تحميلى، به صورت جريانى مستقل مطرح شد و برخى آنان با نقد گروه اول جريان روشنفكرى به جريان نو گرايان انتقادى پيوستند. ورود اين گروه به مراكز علمى، دانشگاهى و تعاملات بيشتر در قشر دانشگاهى موجب گرديد كه طيف جديدى از لحاظ محتوا و شكل‌گيرى دگرگون شود و حتى به بدنه اجرايى كشور در دوره توسعه سياسى نيز تسرى بيابد. حضور نمايندگان بارز طيف چپ به ويژه »چپ مدرن« در حوزه‌هاى مختلف علوم سياسى، جامعه‌شناسى سياسى، تاريخ، فلسفه و علوم اجتماعى، دگرگونى و تغييرات مهمى را در ديدگاه‌هاى آنان به وجود آورد. اين گروه حذف خود را ناشى از ابزارهاى غيردموكراتيك مى‌دانستند و براى تقويت و باز سازى خود، به ابزارهاى دموكراتيك روى آوردند و با بهره‌گيرى از علوم جديد، به ويژه علم سياست، نظرات پراكنده و تلفيقى خود را ارائه كردند و در اين راه به جرگه روشنفكران تلفيقى نزديك‌تر شدند. اين گروه به صورت تلفيقى تحت تأثير انديشه‌هاى چپ (سوسياليسم)، دولت مقتدر در ايران ولى كوچك نقد استرداد تاريخى، علل عقب ماندگى تاريخى، ليبراليسم نو، عرف گرايى دينى، پست مدرنيسم و مكتب فرانكفورت، قرار گرفتند.

رويكردهاى اجتماعى - سياسى
آنان در آغاز به نقد خويش پرداختند و نسل‌هاى گذشته خود را مورد نقد و بررسى قرار دادند. اين روشنفكران با نقد شريعتى در حقيقت گذشته را نقد كردند؛ آنان گفتمان غربزدگى و گفتمان شريعتى را، علت ناكامى خود مى‌دانند و در اين راستا به دو طيف تبديل شدند: طيفى كه سعى مى‌كند، افكار شريعتى را نقد و سپس باز سازى كند. و طيفى كه افكار شريعتى را نقد مى‌كند و غير كاربردى براى جامعه امروز ايران مى‌داند در مجموع اين عملكرد را نقد خود روشنفكرى مى‌دانند. البته اين روند نشان از »خود آگاهى طبقاتى« و داشتن تعريف و هويت از خود است، زيرا تا پيش از آن، در جريان روشنفكرى يك جريان تهاجمى و تخريبى و در جهت نفى مطلق آنچه غير از خود قرار داشت كه حتى تحمل رقيب روشنفكر خود را نداشتند، كمتر به معايب و نارسايى‌هاى جريان روشنفكرى توجه مى‌شد؛ در حالى كه »نقد خويش« مقدمه هويت يابى است.
طيف ياد شده، نو انديشى، باز انديشى و نوگرايى و غرب پژوهى را استراتژى خودقرار داده است. نو انديشى به معناى انتقاد پذيرى بنيادى انديشه‌ها، روش‌هاى گذشته و سامان دادن به آن از طريق (عقل انتقادى) كه بر گرفته از مكتب فرانكفورت است. در اين جريان يك واژه فعال است و آن مسئله نقد است. طيف جديد، انديشه و فكر جديدى را وارد ايران نمى‌كنند، بلكه معرفت زمانى خود را نقد مى‌كنند و در اين راه مقدمه نقد را بر گذشته تسرى مى‌دهند.
اين گروه به علل تاريخى عقب ماندگى در ايران و استبداد ايران واقف بود، به تئورى‌هاى شكست خورده توسعه، به ديده ترديد مى‌نگرند. توسعه درون زا و بومى شدن آن را بهترين استراتژى مى‌دانندو از اين سو، خواستار تجديد سنت‌ها و ارزش‌هاى بومى در جهت نو سازى هستند. آنان نه به توسعه خطى اعتقاد دارند (مخالف طرفداران عصرمدرنيسم) و نه بر يكتا انگارى تمدن‌ها تاكيد مى‌ورزند، بلكه گزينش از تجربيات مثبت بشرى و درونى كردن آن‌ها با ارزش‌هاى بومى و محلى را بهترين راهكار مى‌دانند.
از ديدگاه آنان فقه به تنهايى توانايى پاسخ گويى به نيازهاى روز را ندارد، بلكه بايد به حوزه‌هايى غير از فقه نيز توجه كرد و وارد بحث كلام گرديد (از نظر آنان گوهر دين ثابت، اما فهم معرفت انسان از آن متغير است).
آنان با عقل بى بديل و انحصارى مخالف‌اند و عقل مدرنيسم را ناكافى مى‌دانند و عقل انتقادى به محدوديت‌هاى عقلى در زمينه شناخت واقع است و عقل نيز موضوع نقد قرار مى‌گيرد. در واقع عقلانيت انتقادى متضمن دو وجه است وجه اول ناظر بر كار كرد عقل است. از اين حيث كار عقلى و نقد سنجش نقادانه است. از اين رو هيچ ساحت مقدسى در مقابل عقل متصور نيست. وجه دوم ناظر بر خود عقل است. از اين حيث عقل، خود موضوع نقد، سنجش نقاد واقع مى‌شود. و حدود آن از درون پروژه عقلانيت تعيين مى‌شود؛ به بيان ديگر به اين شيوه از ساحت عقل نيز تقدس زدايى مى‌شود. از نظر آنان اسلام انتقادى بهترين گزينه
براى حل مسائل است. در اين نوع نگاه، به طور توأمان به نقد سنت و مدرنيته مى‌توان پرداخت. آنان مدرنيته را به عنوان يك كل و ماهيتى يكپارچه نمى‌بينند، بلكه به صورت مجموعه‌اى متكثر مى‌بينند كه به جاى پذيرش يكباره چنين مجموعه‌اى، بايد با دقت از اجزاى آن گزينش كرد.

نقد و بررسى مختصر اين گروه
آلوده شدن به مشى و منش نسبى‌گرايى، با توجه به مبانى اين گروه كه عقل انتقادى است؛ ولى وقتى وارد بدنه اجرايى كشور به ويژه در سال‌هاى ٧٦ - ٨٤ شدن در سيستم »حكومت سايه« نقش ايفا كردند؛ ولى حاضر به نقادى از خود نبودند. تاكيد نكردن به نقش آموزه‌هاى دينى در حوزه ماليات، روشن نكردن جايگاه عدالت اجتماعى - سياسى در جامعه، و سرانجام به طور ناخودآگاه، در دام انديشه پست مدرن‌ها افتادند.